افشای استفاده خبرنگاران از «سیمکارتهای سفید» و دسترسی بدون فیلتر، طی روزهای اخیر موجی بزرگ از بیاعتمادی و اتهامزنی را علیه جامعه رسانهای ایجاد کرده است؛ موجی که خبرنگاران را در موقعیتی کمسابقه و چندلایه قرار داده:
اتهام «رانتخواری»، قرار گرفتن در صف «متهمان» سیاستی که خود قربانی آن هستند، و خدشهدار شدن سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی.
این ماجرا یک پیام تلخ دارد: فیلترینگ، ابتدا حق بدیهی خبرنگار را سلب کرده و سپس همان حق را با ابعادی ناقص و غیرشفاف، به گروهی محدود برگردانده است.
«سیمکارت سفید» برای یک خبرنگار ابزار کار است؛ همان چیزی که امکان رصد اطلاعات، تولید گزارش، ارتباطگیری و راستیآزمایی را ممکن میکند.
اما در فضای فیلترشده امروز، همین ابزار ضروری ناگهان تبدیل شد به نماد تبعیض؛ آن هم به شکلی که ترکشهایش مستقیماً متوجه بدنه رسانهای شد.
روزنامهنگار در این میان در تلهای اخلاقی گرفتار شد:
این همان موقعیتی است که بسیاری آن را یک «کوره داغ» توصیف کردند؛ جایی که «هم سیخ میسوزد و هم کباب».
بر اساس گزارش تابناک، با یک بهروزرسانی ناگهانی و مشکوک در شبکه ایکس (توئیتر سابق)، مشخص شد بسیاری از خبرنگاران ایرانی با دسترسی بدون فیلتر در این شبکه حضور داشتند.
همین اتفاق، بحث «خط سفید» را از حالت پنهان به یک موضوع ملی تبدیل کرد.
اما نکته مهم اینجاست:
سیمکارت سفید تنها در اختیار خبرنگاران نبود.
گروههایی از «نورچشمیها»، «سایبریها» و افراد نزدیک به برخی نهادها نیز از آن استفاده میکردند؛ موضوعی که ماجرا را پیچیدهتر و حساستر کرد.
میلیونها شهروند که زیر بار فیلترینگ زندگی میکنند، وقتی متوجه شدند گروهی محدود از اینترنت آزاد استفاده میکنند، طبیعی بود که خشمگین شوند.
این شکاف اجتماعی وقتی عمیقتر شد که دیده شد مدافعان فیلترینگ خود از همین خطوط بدون فیلتر بهره میبرند.
هشدار کارشناسان رسانه طی سالهای گذشته مبنی بر اینکه «فیلترینگ سرانجامی ندارد» نادیده گرفته شد. شوراهای متعدد و پرهزینه فضای مجازی نیز در نهایت تنها یک راه بلد بودند: تعطیلی، مسدودسازی و فیلتر.
پرسشی که این روزها بارها تکرار شده این است:
واقعیت روشن است:
فعالیت حرفهای رسانهای بدون اینترنت آزاد تقریباً ناممکن است.
«خط سفید» یک انتخاب داوطلبانه نبود، بلکه اجباری تلخ اما ناگزیر بود. رد کردن آن، نه تنها مشکلی را حل نمیکرد، بلکه یک صنف را از ابزار کارشان محروم و بیدفاع میکرد.
بحران کنونی فرصتی بیسابقه فراهم کرده تا مرز میان روزنامهنگاری حرفهای و سوءاستفاده واقعی تفکیک شود.
راهحلها:
وزارت ارشاد و وزارت ارتباطات باید فهرست کامل و شفاف دارندگان این خطوط را منتشر کنند تا روشن شود دقیقاً «چه خبر است».
هر فردی که از این خط استفاده میکند باید توضیح دهد:
این پرسشها گاه به حریم خصوصی نزدیک میشود، اما در شرایط موجود شفافیت تنها راه حفظ اعتماد عمومی است.
مقایسه این دو، ظلمی بزرگ به ستون اصلی اطلاعرسانی کشور است.
در فضای تحلیلی برخی کارشناسان، این احتمال مطرح شده که افشای سیمکارتها شاید یک اقدام هدفمند با ریشه امنیتی باشد؛ مشابه عملیاتهایی که:
هدف احتمالی؟
تضعیف اعتماد داخلی، ضربه به رسانههای رسمی، و ایجاد شکاف میان مردم و نخبگان رسانهای.
اگر این تحلیل درست باشد، ضربه واردشده به پدافند رسانهای کشور میتواند مقدمه رخدادهای بزرگتر باشد.
تا زمانی که فیلترینگ ادامه دارد:
فیلترینگ نامعقول، اعتماد عمومی را به یک بمب ساعتی تبدیل کرده است.
تضعیف رسمیترین نهادهای اطلاعرسانی یک کشور، کمهزینهتر از حمله نظامی اما به همان اندازه خطرناک است.
این بحران یک هشدار است:
بدون اصلاح سیاستهای اینترنت، بدون شفافیت و بدون تفکیک خبرنگار از سوءاستفادهگران واقعی، ضربات بعدی میتواند سنگینتر باشد.
**نظر شما چیست؟
اهالی رسانه چه موضعی باید بگیرند؟
و برای عبور از این بحران، قدم اول چیست؟
بیشتر بخوانید: سقفی برای پرداخت مهریه تعیین نکردهایم / هدف اصلی، حبسزدایی است
تمام حقوق برای پایگاه خبری کویر نیوز محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
کویرنیوز